دوستی سؤال
کرده بودند که "بزرگترین
ایرادی که بر دکتر وارده است چه بوده است وراز ماندگاری او در چیست ونگاه دکتر به
دین وحد انتظار او از دین تا چه اندازه بوده است ونگاه این مصلح اجتماعی به ولایت
چه بوده است . "
من سعی خواهم
کرد به تدریج و البته به شکل مستند تا حد شناخت خودم از حوزه مورد سوال پاسخ سؤال
را در این قسمت بنویسم.
دکتر شریعتی
منتقدان بسیار و طرفداران بسیار دارد. به نظرم این مساله دو علت دارد یکی بر می
گردد به شخصیت ایشان که اساساً شخصیتی نبود که به شکل کامل از یک موضوع دفاع کند
یا با یک موضوع کاملاً مخالف باشد، به همین جهت اکثر طیفها و جناحها که معمولاً
دارای خطوط تعریف شده هستند و باید مدافع آن خطوط باشند بالاخره در نقطه ای با
آرای ایشان تعارض پیدا می کردند. و دلیلی دوم اینکه از آنجا که خیلی حرفهایش به
مذاق حکومت خوش نمی آید، نقد کردن وی بسیار آسان است و به راحتی میتوان در روزنامه
ها علیه اش مطلب نوشت و یا کتابی علیه اش چاپ کرد چرا که حکومت مدافع افکار ایشان
نیست. اتفاقی که به هیچ عنوان در مورد اشخاص مورد حمایت حکومت نظیر شهید مطهری،
شهید بهشتی و ... نمی افتد.
اما
پاسخ سوال - بخش اول
بر شریعتی
ایرادات فراوانی می گیرند. من سعی کرده ام این ایرادات را تا جایی که شنیده ام جمع
آوری کنم و اظهارات موافق یا مخالف آن را به شکل مستند در اینجا بیاورم. اشاره به
ایرادات وارد شده به معنای تایید آنها نمی باشد و صرفاً بیان حرفهایی مطرح شده در
این زمینه است.
بسیاری از
روحانیون به این جهت که شریعتی در جاهای مختلفی به روحانیت حمله کرده است با او
بیگانه اند و معمولاً نظر مثبتی ندارند. در صدر این گروه شهید مطهری قرار دارد.
شهید مطهری درست در نقطه مقابل دکتر شریعتی در این مورد قرار دارد. او در کتاب ده
گفتار می گوید:
“كسانی كه آرزوی اعتلاء آئین مبین اسلام را در سر دارند و درباره علل ترقی و انحطاط مسلمین در گذشته دور و نزدیك می اندیشند، نمیتوانند و درباره دستگاه رهبری آن یعنی سازمان مقدس روحانیت نیندیشند و آرزوی ترقی و اعتلاء آن را در سر نداشته باشند و از مشكلات و نابسامانیهای آن رنج نبرند. زیرا قدر
مسلم این است كه هرگونه صلاح و اصلاحی در كار مسلمین رخ دهد یا باید مستقیما به وسیله این سازمان كه سمت رسمی رهبری دینی مسلمین را دارد صورت بگیرد، یا لااقل این سازمان با آن هماهنگی داشته باشد. اگر
به فرض، حركتی اصلاحی و دینی، از ناحیه فرد یا افرادی آغاز گردد و سازمان روحانیت آمادگی و هماهنگی نداشته باشد، گمان نمیرود موفقیت
زیادی نصیب گردد.”
که چنین
بینشی دقیقاً در نقطۀ مقابل اعتقادات شریعتی است. او
با به اینکه روحانیت در اسلام دارای دستگاه رسمی مانند کلیسا در مسیحیت بشود به
شدت مخالف است و هر جا توانسته آن را به نقد کشیده است:
"اصطلاحِ
"روحانی" در متونِ اسلامی نیست بلکه به جای آن عالمِ بکار میرود و این
دو با هم یکی نیستند، چرا که روحانی فردِ مخصوص، و دارای ذات و صاحبِ قوۀ مرموزی
است، مقدس است، نفَسش مؤثر است، دارای نورانیتِ مرموزی است و باید دست و جامه و
کفش اش را بوسید، آبِ دهانش شفاست، ثواب دارد و... اما عالمِ فردی است عادی که
مذهب را خوب می شناسد و این شناخت هم با تحصیل و تحقیق و اجتهاد به دست آمده است،
بنابراین تقلید از او، و نیازِ جاهل به او، نیازی عقلی و منطقی است، نه مرموز و
مخصوص." (تاریخ و شناخت ادیان - درس دوم)
شاید
بزرگترین روحانی که شریعتی به چالش کشیده و روحانیون شنیدن انتقاد را بر وی تاب
نمی آورند علامه مجلسی باشد که به عنوان یکی
از علمای بزرگ شیعه نیز در حوزۀ علمیه شناخته می شود ولی شریعتی به کرات او را به
نقد کشیده و به او حمله کرده است. در این مورد حتی پدر او هم این حملات را تاب
نیاورده است و به او توصیه کرده که قدری محتاطانه تر عمل کند ولی او در نامه ای که
البته نمی خواسته رسانه ای شود از پدر خود هم گلایه کرده است:
"من تعجب
می کنم که شما در نامه تان نوشته اید: "اگر امثال مجلسی و دیگر ملاهای درباری را در عصر
صفویه برای عمل که در ظاهر به نظر ما خلاف می آید، بدون در نظر گرفتن شرایط زمان
تخطئه کنیم، برای خواجه نصیر که برخلاف دستور صریح قرآن که "ان المساجد للّه"،
زمین را به رسم مغول در برابر هولاکو می بوسیده چه باید گفت؟ و اگر همه اینها را خطاکار
بدانیم برای شیعه چه و که می ماند؟" و من شک ندارم که شما این مطلب را فقط برای این
نوشته اید تا مرا وادار به تقیه کنید و در این تقیه هم بیشتر عاطفه پدری و محبت نسبت به من و بیم خطری برای من مؤثر
بوده است وگرنه هرگز شما
چنین
فکر نمی کنیدکه اگر کسی را که برخلاف دستور صریح قرآن عمل کرده، برای عملی که در ظاهر به نظر ما
خلاف می آید تخطئه کنیم، برای شیعه هیچ چیز و هیچ کس نمی ماند! واقعاً شیعه جز چند آخوند درباری هیچ کس و هیچ چیز دیگر
ندارد؟ اگر چنین است که
معطل
چه و که هستیم؟ هرگز شما به خاطر نعمت وجودی مجلسی و شیخ بهایی و حتی خواجه نصیر طوسی نیست که
تشیع را به عنوان تنها مذهب حق در دنیا و در اسلام انتخاب کرده اید. پس علی و فاطمه
و حسین و زینب و ابوذر و رشید و حجر و توابین و ائمه ای که بار سنگین دویست و پنجاه
سال مبارزه با جور و جهل را به دوش کشیدند و آن همه اصحاب و مجاهدان و شهدا و هزار سال پر شدن زندانها و قتل عامها
وشکنجه ها و آن همه علما و
شعرا
و محدثان و فقها که هر کلمه شان گلوله ای بود بر سینه قدرت حاکم بر زمان و هر قلمشان دستی که نقاب
از چهره زشت فقها و قضات و محدثان جیره خوار قدرت می افکند و هر شاعرشان عمری دار خود را بر پشتش حمل می نمود و به قیمت
هولناکترین شکنجه ها،
تشیع
را نگاه می داشت و از امام شیعه سخن می گفت و این صفّین و نهروان و جمل و عاشورا و مرج العذرا
و ربذه و خراسان و گرگان و سربداریه و... شیخ طوسی و سید رضی و سیدمرتضی و شهید اول
و ثانی و... که ها و چه ها هستند؟"
از کتاب با مخاطبهای
آشنا
ادامه
دارد...